تبلیغات
از ایران ما چه خبر؟ - رفقا یاد روزگار دفاع بخیر

رفقا یاد روزگار دفاع بخیر

نویسنده : علیزاده چهارشنبه 3 خرداد 1391 04:35 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()   ارسال شده در: کلیپ دیدنی ،

[http://www.aparat.com/v/e79b743519dc083a9d431d0f6cc9724e46442]

رفقا دوباره سلام. می دونم بد موقعیه برای قصه گفتن و قصه شنیدن ولی 2 قیقه وقتتو بده به من

یکی بود، یکی نبود

یه شهری بود خوش قد و بالا، آدمایی داشت محکم و قرص

ایام، ایام جشن بود ، جشن غیرت.   همه توی اوج شادی بودن که یه هو، یه قول حمله کرد به این جشن. اون قول ، قول گشنه ای بود که می خواست کلی از این شهر رو ببره

همه نگران شدن. حرف افتاد با این قول باید چیکار کنیم؟ ما خمار جشنیم، بهتره سخت نگیریم.

اما پیر مراد جمع گفت : باید تازه نفسا برن بجنگن.

قرعه به نام جوانها افتاد. جوانهایی که دوره کٌر کٌریشون بود ، رفتن بجنگن.

قول، قول عجیبی بود.  یه پاشو می زدی، 2تا پا اضافه می کرد

دستاشو قطع می کردی، چندتا سر اضافه می شد.      

خلاصه چه دردسر، بلاخره دست و پای قول قطع کردن و خسته و ضخمی برگشتن یه شهرشون که دیدن پیرشون سفر کرده.

یکی از پیر جوانهای زخم چشیده جاشو گرفت. اما یه اتفاق افتاده بود.

بعضی ها این جوانها رو یه طوری نگاه می کردن که انگار غریبه می بینن.

شایدم حق داشتن. آخه این جوانها مدت ها دور از این شهر با قول جنگیده بودن. جنگیدن با قول آدابی داشت که اونها بهش خو کرده بودن. دست و پنجه نرم کردن با قول ضلالشون کرده بود.

شده بودن عین اصحاب کهف. دیگه پولشون قیمت نداشت. اونایی که تونستن ، خزیدن توی غار دلشون و اونایی هم که نتونستن ، مجبور به معامله شدن

...............................................................................................................................................

رفقا یادمون نره همین غیرتی ها اگه نبودن، همین بعثی هایی که هنوز هم هستن آنچنان بی ناموسی ای می کردن که 100 سال دیگه هم من و توی خوش غیرت نمی تونستیم سرمونو بالا بگیریم

رفقا شما رو به هرچی می پرستین قسمتون می دم، بیدار شین.  به یاد بیارین اونایی رو که بخاطر امنیت من و شما رفتن .

اونم رفتنی که بی منت بود.

...........................................................................................

[http://www.aparat.com/v/d3a1ff18087f3b6857bf81f7186908b892937]

 همین چیزایی که جامعه فراموششون کردن، همین بچه شیمیایی هایی که ماسک نبود یه ماسک 2 تا 3 هزار تومنی بهشون بدیم ولی بی مزد و منت ، رفتن برای شما.

»»»»»»»»»»»»»  نگفتن تا ماسک ندین نمیریم براتون بجنگیم.  «««««

بعد امروز همسرش میاد همون نسخه ای رو که دکتر براش نوشته رو بگیره : آقا یه کپسول خارجی سبک حجم بهم بدین

بهش تیکه ( کنایه ) میندازن  »»»» میگن که اونا برای نماینده های مجلسه  «««« 

بعد همون بچه به پهنای صورت گریه می کنه میگه که  »»  نامرد ها، همسر من رو گیر میارین؟؟!!!

من که توقعی نداشتم. اون روزی که ( ماسک ) نداشتین ، من رفتم

من فقط یه کپسول هوا ازتون خواستم تا شاید یه سال بیشتر زنده بمونم

جا داره بهش بگیم : 

الو ، الو ، کربلا  ، پس نخودها چی شدن؟؟

کمک بده حاجی جون، بچه ها قیچی شدن

 

التماس دعا



برچسب ها: آژانس شیشه ای ، پرویز پرستویی ، ایران ، عراق ، حزب بعث ، دفاع ، جنگ تحمیلی ، 8 سال دفاع مقدس ، ولایت ، ولایت فقیه ، بصیرت ، امنیت ، ناموس ، وطن ، ملت ، دولت ، آزاد سازی خرمشهر ، حاج سعید قاسمی ، سعید قاسمی ، شیمیایی ، جانباز ، جانبازان ، جانبازان شیمیایی ، شهید ، شهدا ، شهادت ، ایثار ، وفاداری ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 3 خرداد 1391 04:54 ب.ظ

یکشنبه 26 شهریور 1396 04:55 ق.ظ
My brother suggested I might like this blog.
He was totally right. This post truly made my day.

You can not imagine simply how much time I had spent for this info!
Thanks!
جمعه 25 فروردین 1396 01:45 ب.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your site.
It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here
and visit more often. Did you hire out a developer to create your theme?

Great work!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

www.modiraneh.ir در فروشگاه مدیرانه

Create your flash banner online in 5 step